السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

341

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

آنجا چاهى را حفر كنند . هنگامى كه چاه را كندند به سنگى رسيدند و در زير آن جسد مردى را يافتند كه همراهش نامه‌اى چنين بود : من حارث بن شعيب غسّانى فرستاده شعيب به سوى مردم سرزمين مدين هستم كه به دست آنها كشته شدم « 1 » . وهب نقل نموده است كه شعيب اهل مدين نبود بلكه به سوى آنها برانگيخته شد تا از ستم‌گرى پادشاه و مردم آنجا جلوگيرى كند . آنها از وزن كالا مىكاستند و در دادوستد كم‌فروشى مىكردند و حق ديگران را نمىپرداختند . شعيب پىدرپى آنها را پند مىداد ولى سخنانش اثرى نگذاشت و او را از آن شهر راندند « لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنا » . مردم مدين سخنان شعيب را مخالف گفته‌هاى پدران خويش مىدانستند و مىگفتند : « يا شُعَيْبُ أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوالِنا ما نَشؤُا » . عذاب الهى بر آنان فرو آمد و هوا چنان گرم شد كه آب چشمه‌ها از شدّت گرما قابل شرب نبود . آنان به سوى بيشه‌اى در آن نزديكى پناه بردند كه خداوند در قرآن از آن با نام اصحاب الايكه ياد مىكند . قوم مدين بر فراز آن بيشه ، ابرى سياه‌رنگ را ديدند و گمان كردند كه به زودى از آن باران فرو خواهد ريخت . آنان در زير ابر گرد آمدند و ناگهان آتش بر سرشان فرو باريد و همگى سوختند و از ميان رفتند . پس از آنكه مردم مدين و ايكه نابود شدند شعيب و يارانش به مكه رفتند و پيوسته در آنجا بودند تا آنكه از دنيا رفتند « 2 » با اين حال در بسيارى از روايات گفته شده است كه شعيب پس از هلاكت قومش همچنان در مدين ماند تا اينكه با موسى بن عمران ديدار نمود . امير مؤمنان على عليه السّلام فرموده‌اند : شعيب آنقدر قومش را به خداپرستى دعوت نمود تا اينكه پيرو سالخورده شد ولى كسى به او اعتنا نكرد ، پس از چندى او به اذن الهى به شكل جوانى خوش

--> ( 1 ) . كنزار الفوائد ص 179 و 180 . ( 2 ) . قصص الانبياء راوندى ص 146 و 147 .